بحران عاطفی، برخلاف تصور رایج، همیشه نشانهای از فروپاشی نیست؛ گاهی آغاز یک بیداری است.
گاهی وقتا زندگی یه جوری میشه که انگار همهچی از دستت در رفته. یه اتفاق بزرگ، یه تغییر ناگهانی یا حتی یه سوال ساده مثل «واقعا دارم چی کار میکنم؟» میتونه آدم رو به هم بریزه. این حالت همون چیزیه که بهش میگن بحران عاطفی یا روانی.
تو این موقعیتها ممکنه حس کنی زمین زیر پات خالی شده، تمرکزت از دست رفته یا حتی نمیدونی باید چه تصمیمی بگیری. ولی نکته مهم اینه که این بحران همیشه به معنی خراب شدن یا مریض شدن نیست. خیلی وقتا این لحظهها میتونن شروع یه نگاه تازه به زندگی باشن.

بحران عاطفی، برخلاف تصور رایج، همیشه نشانهای از فروپاشی نیست؛ گاهی آغاز یک بیداری است. لحظهای که انسان در برابر تجربهای عمیق، ناتمام یا پیشبینیناپذیر قرار میگیرد و ناگهان با خودِ نادیدهاش روبهرو میشود. این بحرانها میتوانند ناشی از فقدان، تغییر، یا حتی مواجهه با پرسشهای بنیادین درباره معنا، هویت و مسیر زندگی باشند.
به تعبیر ویکتور فرانکل، روانشناس و فیلسوف وجودی، "رنج، اگر معنا بیابد، میتواند به نیرویی برای رشد تبدیل شود."

در چنین لحظاتی، فرد ممکن است احساس کند که زمین زیر پایش خالی شده؛ اما همین خلأ میتواند بستری برای بازنگری در ارزشها، روابط و آرزوها باشد. روانشناسی فلسفی انسانگرا تأکید دارد که «بحران، فرصتی برای تماس با خودِ اصیل است». در این نگاه، هدف نه سرکوب احساسات، بلکه پذیرش آنهاست؛ نه فرار از درد، بلکه گفتوگو با آن.
از سری مقالات بیفر-افتر : Before After
گروه روانشناختی و علوم میان رشته ای روان پرواز









